☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب اول در عدل و تدبیر و رای › بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چنان قَحط سالی شد اندر دمشق — که یاران فراموش کردند عشق

چنان آسمان بر زمین شد بَخیل — که لب تَر نکردند، زرع و نَخیل

بخوشید سرچشمه‌های قدیم — نَمانْد آب، جز آبِ چشمِ یتیم

نبودی به‌جز آهِ بیوهْ زنی — اگر بَر شدی دودی از روزَنی

چو درویشِ بی‌رنگْ دیدم درخت — قوی بازوان، سُست و درمانده سخت

نه در کوه سبزی نه در باغ شَخ — ملخْ بوستان خورده، مَردُمْ ملخ

در آن حال، پیش آمدم دوستی — از او مانده بر استخوان، پوستی

وگرچه به مُکنت، قوی حال بود — خداوندِ جاه و زر و مال بود

بدو گفتم: ای یارِ پاکیزه‌خوی — چه درماندگی پیشت آمد؟ بگوی

بغُرّید بر من، که عقلت کجاست؟ — چو دانیّ و پُرسی، سؤالت خطاست

نبینی که سختی به غایت رسید؟ — مَشَقَّت به حَدِّ نَهایت رسید؟

نه باران همی آید از آسمان — نه بَر می‌رود، دودِ فریادخوان

بدو گفتم: آخِر تو را باک نیست — کُشَد زَهر، جایی که تریاک نیست

گر از نیستی دیگری شد هلاک — تو را هست، بَط را ز طوفان چه باک؟

نگه کرد رنجیده در منْ فَقیه — نگه کردنِ عالِمْ اندر سَفیه

که مَرد ارچه بر ساحل است، ای رفیق — نیاساید و دوستانش غَریق

من از بینوایی نِیَم رویْ زرد — غمِ بینوایان، رُخَم زرد کرد

نخواهد که بیند خردمند، ریش — نه بر عُضوِ مردم، نه بر عُضوِ خویش

یکی اول از تَندُرُستانْ منم — که ریشی ببینم بلرزد تنم

مُنَغَّص بُوَد عیش آن تندرست — که باشد به پهلوی بیمارِ سست

چو بینم که درویشِ مسکین نخورد — به کامْ اَندَرَم، لُقمه زهر است و درد

یکی را به زندانْ درش دوستان — کجا مانَدَش، عیشِ در بوستان؟

← Önceki 22 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı