☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب نهم در توبه و راه صواب › بخش ۲ - حکایت پیرمرد و تحسر او بر روزگار جوانی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شبی در جوانی و طیب نعم — جوانان نشستیم چندی بهم

چو بلبل، سرایان چو گل تازه روی — ز شوخی در افکنده غلغل به کوی

جهاندیده پیری ز ما بر کنار — ز دور فلک لیل مویش نهار

چو فندق دهان از سخن بسته بود — نه چون ما لب از خنده چون پسته بود

جوانی فرا رفت کای پیرمرد — چه در کنج حسرت نشینی به درد؟

یکی سر برآر از گریبان غم — به آرام دل با جوانان بچم

برآورد سر سالخورد از نهفت — جوابش نگر تا چه پیرانه گفت

چو باد صبا بر گلستان وزد — چمیدن درخت جوان را سزد

چمد تا جوان است و سرسبز خوید — شکسته شود چون به زردی رسید

بهاران که بید آورد بید مشک — بریزد درخت گشن برگ خشک

نزیبد مرا با جوانان چمید — که بر عارضم صبح پیری دمید

به قید اندرم جره بازی که بود — دمادم سر رشته خواهد ربود

شما راست نوبت بر این خوان نشست — که ما از تنعم بشستیم دست

چو بر سر نشست از بزرگی غبار — دگر چشم عیش جوانی مدار

مرا برف باریده بر پر زاغ — نشاید چو بلبل تماشای باغ

کند جلوه طاووس صاحب جمال — چه می‌خواهی از باز برکنده بال؟

مرا غله تنگ اندر آمد درو — شما را کنون می‌دمد سبزه نو

گلستان ما را طراوت گذشت — که گل دسته بندد چو پژمرده گشت؟

مرا تکیه جان پدر بر عصاست — دگر تکیه بر زندگانی خطاست

مسلم جوان راست بر پای جست — که پیران برند استعانت به دست

گل سرخ رویم نگر زر ناب — فرو رفت، چون زرد شد آفتاب

هوس پختن از کودک ناتمام — چنان زشت نبود که از پیر خام

مرا می‌بباید چو طفلان گریست — ز شرم گناهان، نه طفلانه زیست

نکو گفت لقمان که نازیستن — به از سالها بر خطا زیستن

هم از بامدادان در کلبه بست — به از سود و سرمایه دادن ز دست

جوان تا رساند سیاهی به نور — برد پیر مسکین سپیدی به گور

← Önceki 210 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı