☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب نهم در توبه و راه صواب › بخش ۳ - حکایت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

کهنسالی آمد به نزد طبیب — ز نالیدنش تا به مردن قریب

که دستم به رگ بر نه، ای نیک رای — که پایم همی بر نیاید ز جای

بدین ماند این قامت خفته‌ام — که گویی به گل در فرو رفته‌ام

برو، گفت دست از جهان در گسل — که پایت قیامت برآید ز گل

نشاط جوانی ز پیران مجوی — که آب روان باز ناید به جوی

اگر در جوانی زدی دست و پای — در ایّام پیری بِهُش باش و رای

چو دوران عمر از چهل درگذشت — مزن دست و پا کآبت از سر گذشت

نشاط از من آن گه رمیدن گرفت — که شامم سپیده دمیدن گرفت

بباید هوس کردن از سر به در — که دور هوسبازی آمد به سر

به سبزه کجا تازه گردد دلم — که سبزه بخواهد دمید از گلم؟

تفرج‌‎کنان در هوا و هوس — گذشتیم بر خاک بسیار کس

کسانی که دیگر به غیب اندرند — بیایند و بر خاک ما بگذرند

دریغا که فصل جوانی برفت — به لهو و لعب زندگانی برفت

دریغا چنان روح‌‎پرور زمان — که بگذشت بر ما چو برق یمان

ز سودای آن پوشم و این خورم — نپرداختم تا غم دین خورم

دریغا که مشغول باطل شدیم — ز حق دور ماندیم و غافل شدیم

چه خوش گفت با کودک آموزگار — که: کاری نکردیم و شد روزگار

← Önceki 211 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı