بوستان › باب نهم در توبه و راه صواب › بخش ۴ - گفتار اندر غنیمت شمردن جوانی پیش از پیری
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
جوانا ره طاعت امروز گیر — که فردا جوانی نیاید ز پیر
فراغ دلت هست و نیروی تن — چو میدان فراخ است گویی بزن
قضا روزگاری ز من در ربود — که هر روزی از وی شبی قدر بود
من آن روز را قدر نشناختم — بدانستم اکنون که در باختم
چه کوشش کند پیر خر زیر بار؟ — تو میرو که بر بادپایی سوار
شکسته قدح ور ببندند چست — نیاورد خواهد بهای درست
کنون کاوفتادت به غفلت ز دست — طریقی ندارد مگر باز بست
که گفتت به جیحون در انداز تن؟ — چو افتاد، هم دست و پایی بزن
به غفلت بدادی ز دست آب پاک — چه چاره کنون جز تیمم به خاک؟
چو از چابکان در دویدن گرو — نبردی، هم افتان و خیزان برو
گر آن بادپایان برفتند تیز — تو بی دست و پای از نشستن بخیز