بوستان › باب نهم در توبه و راه صواب › بخش ۵ - حکایت در معنی ادراک پیش از فوت
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
شبی خوابم اندر بیابان فید — فرو بست پای دویدن به قید
شتربانی آمد به هول و ستیز — زمام شتر بر سرم زد که خیز
مگر دل نهادی به مردن ز پس — که بر مینخیزی به بانگ جرس؟
مرا همچو تو خواب خوش در سر است — ولیکن بیابان به پیش اندر است
تو کز خواب نوشین به بانگ رحیل — نخیزی، دگر کی رسی در سبیل
فرو کوفت طبل شتر ساروان — به منزل رسید اول کاروان
خنک هوشیاران فرخنده بخت — که پیش از دهلزن بسازند رخت
به ره خفتگان تا بر آرند سر — نبینند ره رفتگان را اثر
سبق برد رهرو که برخاست زود — پس از نقل بیدار بودن چه سود؟
یکی در بهاران بیفشانده جو — چه گندم ستاند به وقت درو؟
کنون باید ای خفته بیدار بود — چو مرگ اندر آرد ز خوابت، چه سود؟
چو شیبت در آمد به روی شباب — شبت روز شد دیده بر کن ز خواب
من آن روز بر کندم از عمر امید — که افتادم اندر سیاهی سپید
دریغا که بگذشت عمر عزیز — بخواهد گذشت این دمی چند نیز
گذشت آنچه در ناصوابی گذشت — ور این نیز هم در نیابی گذشت
کنون وقت تخم است اگر پروری — گر امید داری که خرمن بری
به شهر قیامت مرو تنگدست — که وجهی ندارد به حسرت نشست
گرت چشم عقل است تدبیر گور — کنون کن که چشمت نخوردهست مور
به مایه توان ای پسر سود کرد — چه سود افتد آن را که سرمایه خورد؟
کنون کوش کآب از کمر در گذشت — نه وقتی که سیلابت از سر گذشت
کنونت که چشم است اشکی ببار — زبان در دهان است عذری بیار
نه پیوسته باشد روان در بدن — نه همواره گردد زبان در دهن
کنون بایدت عذر تقصیر گفت — نه چون نفس ناطق ز گفتن بخفت
ز دانندگان بشنو امروز قول — که فردا نکیرت بپرسد به هول
غنیمت شمار این گرامی نفس — که بی مرغ قیمت ندارد قفس
مکن عمر ضایع به افسوس و حیف — که فرصت عزیز است و الوقت سیف