☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب نهم در توبه و راه صواب › بخش ۵ - حکایت در معنی ادراک پیش از فوت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شبی خوابم اندر بیابان فید — فرو بست پای دویدن به قید

شتربانی آمد به هول و ستیز — زمام شتر بر سرم زد که خیز

مگر دل نهادی به مردن ز پس — که بر می‌نخیزی به بانگ جرس؟

مرا همچو تو خواب خوش در سر است — ولیکن بیابان به پیش اندر است

تو کز خواب نوشین به بانگ رحیل — نخیزی، دگر کی رسی در سبیل

فرو کوفت طبل شتر ساروان — به منزل رسید اول کاروان

خنک هوشیاران فرخنده بخت — که پیش از دهلزن بسازند رخت

به ره خفتگان تا بر آرند سر — نبینند ره رفتگان را اثر

سبق برد رهرو که برخاست زود — پس از نقل بیدار بودن چه سود؟

یکی در بهاران بیفشانده جو — چه گندم ستاند به وقت درو؟

کنون باید ای خفته بیدار بود — چو مرگ اندر آرد ز خوابت، چه سود؟

چو شیبت در آمد به روی شباب — شبت روز شد دیده بر کن ز خواب

من آن روز بر کندم از عمر امید — که افتادم اندر سیاهی سپید

دریغا که بگذشت عمر عزیز — بخواهد گذشت این دمی چند نیز

گذشت آنچه در ناصوابی گذشت — ور این نیز هم در نیابی گذشت

کنون وقت تخم است اگر پروری — گر امید داری که خرمن بری

به شهر قیامت مرو تنگدست — که وجهی ندارد به حسرت نشست

گرت چشم عقل است تدبیر گور — کنون کن که چشمت نخورده‌ست مور

به مایه توان ای پسر سود کرد — چه سود افتد آن را که سرمایه خورد؟

کنون کوش کآب از کمر در گذشت — نه وقتی که سیلابت از سر گذشت

کنونت که چشم است اشکی ببار — زبان در دهان است عذری بیار

نه پیوسته باشد روان در بدن — نه همواره گردد زبان در دهن

کنون بایدت عذر تقصیر گفت — نه چون نفس ناطق ز گفتن بخفت

ز دانندگان بشنو امروز قول — که فردا نکیرت بپرسد به هول

غنیمت شمار این گرامی نفس — که بی مرغ قیمت ندارد قفس

مکن عمر ضایع به افسوس و حیف — که فرصت عزیز است و الوقت سیف

← Önceki 213 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı