☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب نهم در توبه و راه صواب › بخش ۶ - حکایت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

قضا زنده‌ای را رگ جان برید — دگر کس به مرگش گریبان درید

چنین گفت بیننده‌ای تیز هوش — چو فریاد و زاری رسیدش به گوش

ز دست شما مرده بر خویشتن — گرش دست بودی دریدی کفن

که چندین ز تیمار و دردم مپیچ — که روزی دو پیش از تو کردم بسیچ

فراموش کردی مگر مرگ خویش — که مرگ منت ناتوان کرد و ریش

محقق که بر مرده ریزد گلش — نه بر وی که بر خود بسوزد دلش

ز هجران طفلی که در خاک رفت — چه نالی؟ که پاک آمد و پاک رفت

تو پاک آمدی بر حذر باش و پاک — که ننگ است ناپاک رفتن به خاک

کنون باید این مرغ را پای بست — نه آنگه که سررشته بردت ز دست

نشستی به جای دگر کس بسی — نشیند به جای تو دیگر کسی

اگر پهلوانی و گر تیغزن — نخواهی به در بردن الا کفن

خر وحش اگر بگسلاند کمند — چو در ریگ ماند شود پای بند

تو را نیز چندان بود دست زور — که پایت نرفته‌ست در ریگ گور

منه دل بر این سالخورده مکان — که گنبد نپاید بر او گردکان

چو دی رفت و فردا نیامد به دست — حساب از همین یک نفس کن که هست

← Önceki 214 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı