بوستان › باب نهم در توبه و راه صواب › بخش ۷ - حکایت در معنی بیداری از خواب غفلت
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
فرو رفت جم را یکی نازنین — کفن کرد چون کرمش ابریشمین
به دخمه برآمد پس از چند روز — که بر وی بگرید به زاری و سوز
چو پوسیده دیدش حریرین کفن — به فکرت چنین گفت با خویشتن
من از کرم برکنده بودم به زور — بکندند از او باز کرمان گور
در این باغ سروی نیامد بلند — که باد اجل بیخش از بن نکند
قضا نقش یوسف جمالی نکرد — که ماهی گورش چو یونس نخورد
دو بیتم جگر کرد روزی کباب — که میگفت گویندهای با رباب:
دریغا که بی ما بسی روزگار — بروید گل و بشکفد نوبهار
بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت — برآید که ما خاک باشیم و خشت