☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب نهم در توبه و راه صواب › بخش ۸ - حکایت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی پارسا سیرت حق پرست — فتادش یکی خشت زرین به دست

سر هوشمندش چنان خیره کرد — که سودا دل روشنش تیره کرد

همه شب در اندیشه کاین گنج و مال — در او تا زیم ره نیابد زوال

دگر قامت عجزم از بهر خواست — نباید بر کس دوتا کرد و راست

سرایی کنم پای بستش رخام — درختان سقفش همه عود خام

یکی حجره خاص از پی دوستان — در حجره اندر سرا بوستان

بفرسودم از رقعه بر رقعه دوخت — تف دیگدان چشم و مغزم بسوخت

دگر زیردستان پزندم خورش — به راحت دهم روح را پرورش

به سختی بکشت این نمد بسترم — روم زین سپس عبقری گسترم

خیالش خرف کرد و کالیوه رنگ — به مغزش فرو برده خرچنگ چنگ

فراغ مناجات و رازش نماند — خور و خواب و ذکر و نمازش نماند

به صحرا برآمد سر از عشوه مست — که جایی نبودش قرار نشست

یکی بر سر گور گل می سرشت — که حاصل کند زآن گل گور خشت

به اندیشه لختی فرو رفت پیر — که ای نفس کوته نظر پند گیر

چه بندی در این خشت زرین دلت — که یک روز خشتی کنند از گلت؟

طمع را نه چندان دهان است باز — که بازش نشیند به یک لقمه آز

بدار ای فرومایه زین خشت دست — که جیحون نشاید به یک خشت بست

تو غافل در اندیشهٔ سود و مال — که سرمایهٔ عمر شد پایمال

غبار هوا چشم عقلت بدوخت — سموم هوس کشت عمرت بسوخت

بکن سرمهٔ غفلت از چشم پاک — که فردا شوی سرمه در چشم خاک

← Önceki 216 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı