☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب نهم در توبه و راه صواب › بخش ۹ - حکایت عداوت در میان دو شخص

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

میان دو تن دشمنی بود و جنگ — سر از کبر بر یکدگر چون پلنگ

ز دیدار هم تا به حدی رمان — که بر هر دو تنگ آمدی آسمان

یکی را اجل در سر آورد جیش — سرآمد بر او روزگاران عیش

بداندیش او را درون شاد گشت — به گورش پس از مدتی برگذشت

شبستان گورش در اندوده دید — که وقتی سرایش زر اندوده دید

خرامان به بالینش آمد فراز — همی گفت با خود لب از خنده باز

خوشا وقت مجموع آن کس که اوست — پس از مرگ دشمن در آغوش دوست

پس از مرگ آن کس نباید گریست — که روزی پس از مرگ دشمن بزیست

ز روی عداوت به بازوی زور — یکی تخته برکندش از روی گور

سر تاجور دیدش اندر مغاک — دو چشم جهان بینش آکنده خاک

وجودش گرفتار زندان گور — تنش طعمه کرم و تاراج مور

چنان تنگش آکنده خاک استخوان — که از عاج پر توتیا سرمه دان

ز دور فلک بدر رویش هلال — ز جور زمان سرو قدش خلال

کف دست و سرپنجهٔ زورمند — جدا کرده ایام بندش ز بند

چنانش بر او رحمت آمد ز دل — که بسرشت بر خاکش از گریه گل

پشیمان شد از کرده و خوی زشت — بفرمود بر سنگ گورش نبشت

مکن شادمانی به مرگ کسی — که دهرت نماند پس از وی بسی

شنید این سخن عارفی هوشیار — بنالید کای قادر کردگار

عجب گر تو رحمت نیاری بر او — که بگریست دشمن به زاری بر او

تن ما شود نیز روزی چنان — که بر وی بسوزد دل دشمنان

مگر در دل دوست رحم آیدم — چو بیند که دشمن ببخشایدم

به جایی رسد کار سر دیر و زود — که گویی در او دیده هرگز نبود

زدم تیشه یک روز بر تل خاک — به گوش آمدم ناله‌ای دردناک

که زنهار اگر مردی آهسته‌تر — که چشم و بناگوش و روی است و سر

← Önceki 217 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı