☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب نهم در توبه و راه صواب › بخش ۱۰ - حکایت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شبی خفته بودم به عزم سفر — پی کاروانی گرفتم سحر

که آمد یکی سهمگین باد و گرد — که بر چشم مردم جهان تیره کرد

به ره در یکی دختر خانه بود — به معجر غبار از پدر می‌زدود

پدر گفتش ای نازنین چهر من — که داری دل آشفتهٔ مهر من

نه چندان نشیند در این دیده خاک — که بازش به معجر توان کرد پاک

بر این خاک چندان صبا بگذرد — که هر ذره از ما به جایی برد

تو را نفس رعنا چو سرکش ستور — دوان می‌برد تا سر شیب گور

اجل ناگهت بگسلاند رکیب — عنان باز نتوان گرفت از نشیب

← Önceki 218 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı