☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب نهم در توبه و راه صواب › بخش ۱۱ - موعظه و تنبیه

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

خبر داری ای استخوانی قفس — که جان تو مرغی است نامش نفس؟

چو مرغ از قفس رفت و بگسست قید — دگر ره نگردد به سعی تو صید

نگه دار فرصت که عالم دمی است — دمی پیش دانا به از عالمی است

سکندر که بر عالمی حکم داشت — در آن دم که بگذشت و عالم گذاشت

میسر نبودش کز او عالمی — ستانند و مهلت دهندش دمی

برفتند و هر کس درود آنچه کشت — نماند به جز نام نیکو و زشت

چرا دل بر این کاروانگه نهیم؟ — که یاران برفتند و ما بر رهیم

پس از ما همین گل دمد بوستان — نشینند با یکدگر دوستان

دل اندر دلارام دنیا مبند — که ننشست با کس که دل بر نکند

چو در خاکدان لحد خفت مرد — قیامت بیفشاند از موی گرد

سر از جیب غفلت برآور کنون — که فردا نماند به حسرت نگون

نه چون خواهی آمد به شیراز در — سر و تن بشویی ز گرد سفر

پس ای خاکسار گنه عن قریب — سفر کرد خواهی به شهری غریب

بران از دو سرچشمهٔ دیده جوی — ور آلایشی داری از خود بشوی

← Önceki 219 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı