☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب نهم در توبه و راه صواب › بخش ۱۲ - حکایت در عالم طفولیت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ز عهد پدر یادم آید همی — که باران رحمت بر او هر دمی

که در طفلیم لوح و دفتر خرید — ز بهرم یکی خاتم زر خرید

به در کرد ناگه یکی مشتری — به خرمایی از دستم انگشتری

چو نشناسد انگشتری طفل خرد — به شیرینی از وی توانند برد

تو هم قیمت عمر نشناختی — که در عیش شیرین برانداختی

قیامت که نیکان بر اعلا رسند — ز قعر ثری بر ثریا رسند

تو را خود بماند سر از ننگ پیش — که گردت برآید عملهای خویش

برادر، ز کار بدان شرم دار — که در روی نیکان شوی شرمسار

در آن روز کز فعل پرسند و قول — اولوالعزم را تن بلرزد ز هول

به جایی که دهشت خورند انبیا — تو عذر گنه را چه داری؟ بیا

زنانی که طاعت به رغبت برند — ز مردان ناپارسا بگذرند

تو را شرم ناید ز مردی خویش — که باشد زنان را قبول از تو بیش؟

زنان را به عذری معین که هست — ز طاعت بدارند گه گاه دست

تو بی عذر یک سو نشینی چو زن — رو ای کم ز زن، لاف مردی مزن

مرا خود چه باشد زبان آوری — چنین گفت شاه سخن عنصری:

«چو از راستی بگذری خم بود — چه مردی بود کز زنی کم بود؟»

به ناز و طرب نفس پرورده گیر — به ایام دشمن قوی کرده گیر

یکی بچهٔ گرگ می‌پرورید — چو پرورده شد خواجه بر هم درید

چو بر پهلوی جان سپردن بخفت — زبان آوری در سرش رفت و گفت

تو دشمن چنین نازنین پروری — ندانی که ناچار زخمش خوری؟

نه ابلیس در حق ما طعنه زد — کز اینان نیاید به جز کار بد؟

فغان از بدیها که در نفس ماست — که ترسم شود ظن ابلیس راست

چو ملعون پسند آمدش قهر ما — خدایش بینداخت از بهر ما

کجا سر برآریم از این عار و ننگ — که با او به صلحیم و با حق به جنگ

نظر دوست نادر کند سوی تو — چو در روی دشمن بود روی تو

گرت دوست باید کز او بر خوری — نباید که فرمان دشمن بری

روا دارد از دوست بیگانگی — که دشمن گزیند به همخانگی

ندانی که کمتر نهد دوست پای — چو بیند که دشمن بود در سرای؟

به سیم سیه تا چه خواهی خرید — که خواهی دل از مهر یوسف برید؟

تو از دوست گر عاقلی بر مگرد — که دشمن نیارد نگه در تو کرد

← Önceki 220 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı