☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب نهم در توبه و راه صواب › بخش ۱۴ - حکایت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی مال مردم به تلبیس خورد — چو برخاست لعنت بر ابلیس کرد

چنین گفتش ابلیس اندر رهی — که هرگز ندیدم چنین ابلهی

تو را با من است ای فلان، آشتی — به جنگم چرا گردن افراشتی؟

دریغ است فرمودهٔ دیو زشت — که دست ملک بر تو خواهد نبشت

روا داری از جهل و ناباکیت — که پاکان نویسند ناپاکیت

طریقی به دست آر و صلحی بجوی — شفیعی برانگیز و عذری بگوی

که یک لحظه صورت نبندد امان — چو پیمانه پر شد به دور زمان

وگر دست قدرت نداری به کار — چو بیچارگان دست زاری بر آر

گرت رفت از اندازه بیرون بدی — چو گفتی که بد رفت نیک آمدی

فرا شو چو بینی ره صلح باز — که ناگه در توبه گردد فراز

مرو زیر بار گنه ای پسر — که حمال عاجز بود در سفر

پی نیک‌مردان بباید شتافت — که هر کاین سعادت طلب کرد یافت

ولیکن تو دنبال دیو خسی — ندانم که در صالحان چون رسی؟

پیمبر کسی را شفاعتگر است — که بر جادهٔ شرع پیغمبر است

ره راست رو تا به منزل رسی — تو بر ره نه ای زین قبل واپسی

چو گاوی که عصار چشمش ببست — دوان تا به شب، شب همانجا که هست

گل آلوده‌ای راه مسجد گرفت — ز بخت نگون بود اندر شگفت

یکی زجر کردش که تبت یداک — مرو دامن آلوده بر جای پاک

مرا رقتی در دل آمد بر این — که پاک است و خرم بهشت برین

در آن جای پاکان امیدوار — گل آلودهٔ معصیت را چه کار؟

بهشت آن ستاند که طاعت برد — کرا نقد باید بضاعت برد

مکن، دامن از گرد زلت بشوی — که ناگه ز بالا ببندند جوی

مگو مرغ دولت ز قیدم بجست — هنوزش سر رشته داری به دست

وگر دیر شد گرم رو باش و چست — ز دیر آمدن غم ندارد درست

هنوزت اجل دست خواهش نبست — بر آور به درگاه دادار دست

مخسب ای گنه کار خوش خفته، خیز — به عذر گناه آب چشمی بریز

چو حکم ضرورت بود کآبروی — بریزند باری بر این خاک کوی

ور آبت نماند شفیع آر پیش — کسی را که هست آبروی از تو بیش

به قهر ار براند خدای از درم — روان بزرگان شفیع آورم

← Önceki 222 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı