☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب نهم در توبه و راه صواب › بخش ۱۵ - حکایت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

همی یادم آید ز عهد صغر — که عیدی برون آمدم با پدر

به بازیچه مشغول مردم شدم — در آشوب خلق از پدر گم شدم

برآوردم از هول و دهشت خروش — پدر ناگهانم بمالید گوش

که ای شوخ چشم آخرت چند بار — بگفتم که دستم ز دامن مدار

به تنها نداند شدن طفل خرد — که مشکل توان راه نادیده برد

تو هم طفل راهی به سعی ای فقیر — برو دامن راه دانان بگیر

مکن با فرومایه مردم نشست — چو کردی، ز هیبت فرو شوی دست

به فتراک پاکان درآویز چنگ — که عارف ندارد ز دریوزه ننگ

مریدان به قوت ز طفلان کمند — مشایخ چو دیوار مستحکمند

بیاموز رفتار از آن طفل خرد — که چون استعانت به دیوار برد

ز زنجیر ناپارسایان برست — که در حلقهٔ پارسایان نشست

اگر حاجتی داری این حلقه گیر — که سلطان ندارد از این در گزیر

برو خوشه چین باش سعدی صفت — که گرد آوری خرمن معرفت

الا ای مقیمان محراب انس — که فردا نشینید بر خوان قدس

متابید روی از گدایان خیل — که صاحب مروت نراند طفیل

کنون با خرد باید انباز گشت — که فردا نماند ره بازگشت

← Önceki 223 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı