بوستان › باب نهم در توبه و راه صواب › بخش ۱۶ - حکایت مست خرمن سوز
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
یکی غله مرداد مه توده کرد — ز تیمار دی خاطر آسوده کرد
شبی مست شد و آتشی برفروخت — نگون بخت کالیوه، خرمن بسوخت
دگر روز در خوشه چینی نشست — که یک جو ز خرمن نماندش به دست
چو سرگشته دیدند درویش را — یکی گفت پروردهٔ خویش را
نخواهی که باشی چنین تیره روز — به دیوانگی خرمن خود مسوز
گر از دست شد عمرت اندر بدی — تو آنی که در خرمن آتش زدی
فضیحت بود خوشه اندوختن — پس از خرمن خویشتن سوختن
مکن جان من، تخم دین ورز و داد — مده خرمن نیکنامی به باد
چو برگشته بختی در افتد به بند — از او نیکبختان بگیرند پند
تو پیش از عقوبت در عفو کوب — که سودی ندارد فغان زیر چوب
بر آر از گریبان غفلت سرت — که فردا نماند خجل در برت