☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب نهم در توبه و راه صواب › بخش ۱۸ - حکایت زلیخا با یوسف (ع)

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

زلیخا چو گشت از می عشق مست — به دامان یوسف در آویخت دست

چنان دیو شهوت رضا داده بود — که چون گرگ در یوسف افتاده بود

بتی داشت بانوی مصر از رخام — بر او معتکف بامدادان و شام

در آن لحظه رویش بپوشید و سر — مبادا که زشت آیدش در نظر

غم آلوده یوسف به کنجی نشست — به سر بر ز نفس ستمکاره دست

زلیخا دو دستش ببوسید و پای — که ای سست پیمان سرکش درآی

به سندان دلی روی در هم مکش — به تندی پریشان مکن وقت خوش

روان گشتش از دیده بر چهره جوی — که برگرد و ناپاکی از من مجوی

تو در روی سنگی شدی شرمناک — مرا شرم باد از خداوند پاک

چه سود از پشیمانی آید به کف — چو سرمایهٔ عمر کردی تلف؟

شراب از پی سرخ رویی خورند — وز او عاقبت زردرویی برند

به عذرآوری خواهش امروز کن — که فردا نماند مجال سخن

← Önceki 226 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı