بوستان › باب نهم در توبه و راه صواب › بخش ۲۲ - حکایت
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
به صنعا درم طفلی اندر گذشت — چه گویم کز آنم چه بر سر گذشت
قضا نقش یوسف جمالی نکرد — که ماهی گورش چو یونس نخورد
در این باغ سروی نیامد بلند — که باد اجل بیخش از بن نکند
نهالی به سی سال گردد درخت — ز بیخش بر آرد یکی باد سخت
عجب نیست بر خاک اگر گل شکفت — که چندین گلاندام در خاک خفت
به دل گفتم ای ننگ مردان بمیر — که کودک رود پاک و آلوده پیر
ز سودا و آشفتگی بر قدش — برانداختم سنگی از مرقدش
ز هولم در آن جای تاریک و تنگ — بشورید حال و بگردید رنگ
چو باز آمدم زآن تغیر به هوش — ز فرزند دلبندم آمد به گوش:
گرت وحشت آمد ز تاریک جای — به هش باش و با روشنایی در آی
شب گور خواهی منور چو روز — از اینجا چراغ عمل برفروز
تن کارکن میبلرزد ز تب — مبادا که نخلش نیارد رطب
گروهی فراوان طمع ظن برند — که گندم نیفشانده خرمن برند
بر آن خورد سعدی که بیخی نشاند — کسی برد خرمن که تخمی فشاند