بوستان › باب اول در عدل و تدبیر و رای › بخش ۱۵ - اندر معنی عدل و ظلم و ثمرهٔ آن
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
خبرداری از خسروان عجم — که کردند بر زیردستان ستم؟
نه آن شوکت و پادشایی بماند — نه آن ظلم بر روستایی بماند
خطا بین که بر دست ظالم برفت — جهان ماند و با او مظالم برفت
خنک روز محشر تن دادگر — که در سایهٔ عرش دارد مقر
به قومی که نیکی پسندد خدای — دهد خسروی عادل و نیکرای
چو خواهد که ویران شود عالمی — کند ملک در پنجهٔ ظالمی
سگالند از او نیکمردان حذر — که خشم خدای است بیدادگر
بزرگی از او دان و منّت شناس — که زایل شود نعمت ناسپاس
اگر شکر کردی بر این ملک و مال — به مالی و ملکی رسی بیزوال
وگر جور در پادشایی کنی — پس از پادشایی گدایی کنی
حرام است بر پادشه خواب خوش — چو باشد ضعیف از قوی بارکش
میازار عامی به یک خردله — که سلطان شبان است و عامی گله
چو پرخاش بینند و بیداد از او — شبان نیست، گرگ است، فریاد از او
بد انجام رفت و بد اندیشه کرد — که با زیردستان جفا، پیشه کرد
به سختی و سستی بر این بگذرد — بماند بر او سالها نام بد
نخواهی که نفرین کنند از پست — نکو باش تا بد نگوید کست