بوستان › باب اول در عدل و تدبیر و رای › بخش ۱۸ - حکایت عابد و استخوان پوسیده
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
شنیدم که یک بار در حلهای — سخن گفت با عابدی کلهای
که من فر فرماندهی داشتم — به سر بر کلاه مهی داشتم
سپهرم مدد کرد و نصرت وفاق — گرفتم به بازوی دولت عراق
طمع کرده بودم که کرمان خورم — که ناگه بخوردند کرمان سرم
بکن پنبهٔ غفلت از گوش هوش — که از مردگان پندت آید به گوش