☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › در نیایش خداوند › بخش ۳ - سبب نظم کتاب

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

در اقصای عالم بگشتم بسی — به سر بردم ایام با هر کسی

تمتع به هر گوشه‌ای یافتم — ز هر خرمنی خوشه‌ای یافتم

چو پاکان شیراز، خاکی‌نهاد — ندیدم، که رحمت بر این خاک باد

تولای مردان این پاک‌بوم — برانگیختم خاطر از شام و روم

دریغ آمدم زآن همه بوستان — تهیدست رفتن سوی دوستان

به دل گفتم از مصر قند آورند — برِ دوستان ارمغانی برند

مرا گر تهی بود از آن قند، دست — سخن‌های شیرین‌تر از قند هست

نه قندی که مردم به صورت خورند — که ارباب معنی به کاغذ برند

چو این کاخ دولت بپرداختم — بر او دَه در از تربیت ساختم

یکی باب عدل است و تدبیر و رای — نگهبانی خلق و ترس خدای

دُوُمْ باب احسان نهادم اساس — که مُنعم کند فضل حق را سپاس

سوم باب عشق است و مستی و شور — نه عشقی که بندند بر خود بزور

چهارم تواضع، رضا پنجمین — ششم ذکر مرد قناعت‌گزین

به هفتم در، از عالم تربیت — به هشتم در، از شُکر بر عافیت

نهم بابِ توبه است و راهِ صواب — دهم در مناجات و ختم کتاب

به روز همایون و سال سعید — به تاریخ فرّخ میان دو عید

ز ششصد فزون بود پنجاه و پنج — که پُر دُر شد این نامبردار گنج

بمانده‌ست با دامنی گوهرم — هنوز از خجالت به زانو سرم

که در بحرِ لؤلؤ صدف نیز هست — درختِ بلند است در باغ و پست

الا ای خردمند پاکیزه‌خوی — خردمند نشنیده‌ام عیب‌جوی

قبا گر حریر است و گر پرنیان — به ناچار حَشوَش بود در میان

تو گر پرنیانی نیابی، مجوش — کرم کار فرما و حشوش بپوش

ننازم به سرمایهٔ فضلِ خویش — به دریوزه آورده‌امْ دستْ پیش

شنیدم که در روز امیّد و بیم — بَدان را به نیکان ببخشد کریم

تو نیز اَر بدی بینیم در سَخُن — به خلق جهان‌آفرین کار کن

چو بیتی پسند آیدت از هزار — به مردی، که دست از تَعنَّت بدار

همانا که در فارس انشای من — چو مشک است بی‌قیمت اندر خُتن

چو بانگ دهل هولم از دور بود — به غیبت درم عیبْ مستور بود

گل آورد سعدیْ سوی بوستان — به شوخی و فلفل به هندوستان

چو خرما به شیرینی اندوده پوست — چو بازش کنی استخوانی در اوست

← Önceki 3 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı