☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب اول در عدل و تدبیر و رای › بخش ۲۵ - در تغیر روزگار و انتقال مملکت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شنیدم که در مصر میری اجل — سپه تاخت بر روزگارش اجل

جمالش برفت از رخ دل فروز — چو خور زرد شد بس نماند ز روز

گزیدند فرزانگان دست فوت — که در طب ندیدند داروی موت

همه تخت و ملکی پذیرد زوال — به جز ملک فرمانده لایزال

چو نزدیک شد روز عمرش به شب — شنیدند می‌گفت در زیر لب

که در مصر چون من عزیزی نبود — چو حاصل همین بود چیزی نبود

جهان گرد کردم نخوردم برش — برفتم چو بیچارگان از سرش

پسندیده رایی که بخشید و خورد — جهان از پی خویشتن گرد کرد

در این کوش تا با تو ماند مقیم — که هرچ از تو ماند دریغ است و بیم

کند خواجه بر بستر جان‌گداز — یکی دست کوتاه و دیگر دراز

در آن دم تو را می‌نماید به دست — که دهشت زبانش ز گفتن ببست

که دستی به جود و کرم کن دراز — دگر دست کوته کن از ظلم و آز

کنونت که دست است خاری بکن — دگر کی بر آری تو دست از کفن؟

بتابد بسی ماه و پروین و هور — که سر بر نداری ز بالین گور

← Önceki 34 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı