☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب اول در عدل و تدبیر و رای › بخش ۲۶ - حکایت قزل ارسلان با دانشمند

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

قزل ارسلان قلعه‌ای سخت داشت — که گردن به الوند بر می‌فراشت

نه اندیشه از کس نه حاجت به هیچ — چو زلف عروسان رهش پیچ پیچ

چنان نادر افتاده در روضه‌ای — که بر لاجوردی طبق بیضه‌ای

شنیدم که مردی مبارک حضور — به نزدیک شاه آمد از راه دور

حقایق شناسی، جهاندیده‌ای — هنرمندی، آفاق گردیده‌ای

بزرگی، زبان آوری کاردان — حکیمی، سخنگوی بسیاردان

قزل گفت چندین که گردیده‌ای — چنین جای محکم دگر دیده‌ای؟

بخندید کاین قلعه‌ای خرم است — ولیکن نپندارمش محکم است

نه پیش از تو گردن کشان داشتند — دمی چند بودند و بگذاشتند؟

نه بعد از تو شاهان دیگر برند — درخت امید تو را بر خورند؟

ز دوران ملک پدر یاد کن — دل از بند اندیشه آزاد کن

چنان روزگارش به کنجی نشاند — که بر یک پشیزش تصرف نماند

چو نومید ماند از همه چیز و کس — امیدش به فضل خدا ماند و بس

بر مرد هشیار دنیا خس است — که هر مدتی جای دیگر کس است

چنین گفت شوریده‌ای در عجم — به کسری که ای وارث ملک جم

اگر ملک بر جم بماندی و بخت — تو را کی میسر شدی تاج و تخت؟

اگر گنج قارون به دست آوری — نماند مگر آنچه بخشی، بری

← Önceki 35 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı