بوستان › باب اول در عدل و تدبیر و رای › بخش ۴۰ - گفتار اندر حذر از دشمنی که در طاعت آید
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
گرت خویش دشمن شود دوستدار — ز تلبیسش ایمن مشو زینهار
که گردد درونش به کین تو ریش — چو یاد آیدش مهر پیوند خویش
بد اندیش را لفظ شیرین مبین — که ممکن بود زهر در انگبین
کسی جان از آسیب دشمن ببرد — که مر دوستان را به دشمن شمرد
نگه دارد آن شوخ در کیسه در — که بیند همه خلق را کیسه بر
سپاهی که عاصی شود در امیر — ورا تا توانی به خدمت مگیر
ندانست سالار خود را سپاس — تو را هم ندارد، ز غدرش هراس
به سوگند و عهد استوارش مدار — نگهبان پنهان بر او بر گمار
نو آموز را ریسمان کن دراز — نه بگسل که دیگر نبینیش باز
چو اقلیم دشمن به جنگ و حصار — گرفتی، به زندانیانش سپار
که بندی چو دندان به خون در برد — ز حلقوم بیدادگر خون خورد
چو بر کندی از دست دشمن دیار — رعیت به سامان تر از وی بدار
که گر باز کوبد در کارزار — بر آرند عام از دماغش دمار
وگر شهریان را رسانی گزند — در شهر بر روی دشمن مبند
مگو دشمن تیغ زن بر در است — که انباز دشمن به شهر اندر است