بوستان › باب دوم در احسان › بخش ۱ - سر آغاز
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
اگر هوشمندی به معنی گرای — که معنی بماند ز صورت به جای
که را دانش و جود و تقوی نبود — به صورت درش هیچ معنی نبود
کسی خسبد آسوده در زیر گل — که خسبند از او مردم آسوده دل
غم خویش در زندگی خور که خویش — به مرده نپردازد از حرص خویش
زر و نعمت اکنون بده کان تست — که بعد از تو بیرون ز فرمان تست
نخواهی که باشی پراکنده دل — پراکندگان را ز خاطر مهل
پریشان کن امروز گنجینه چست — که فردا کلیدش نه در دست تست
تو با خود ببر توشه خویشتن — که شفقت نیاید ز فرزند و زن
کسی گوی دولت ز دنیا برد — که با خود نصیبی به عقبی برد
به غمخوارگی چون سرانگشت من — نخارد کس اندر جهان پشت من
مکن، بر کف دست نه هر چه هست — که فردا به دندان بری پشت دست
به پوشیدن ستر درویش کوش — که ستر خدایت بود پرده پوش
مگردان غریب از درت بی نصیب — مبادا که گردی به درها غریب
بزرگی رساند به محتاج خیر — که ترسد که محتاج گردد به غیر
به حال دل خستگان در نگر — که روزی تو دلخسته باشی مگر
درون فروماندگان شاد کن — ز روز فروماندگی یاد کن
نه خواهندهای بر در دیگران؟ — به شکرانه خواهنده از در مران