بوستان › باب دوم در احسان › بخش ۲ - گفتار اندر نواخت ضعیفان
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
پدرمرده را سایه بر سر فکن — غبارش بیفشان و خارش بکن
ندانی چه بودش فرو مانده سخت؟ — بود تازه بی بیخ هرگز درخت؟
چو بینی یتیمی سر افکنده پیش — مده بوسه بر روی فرزند خویش
یتیم ار بگرید که نازش خرد؟ — وگر خشم گیرد که بارش برد؟
الا تا نگرید که عرش عظیم — بلرزد همی چون بگرید یتیم
به رحمت بکن آبش از دیده پاک — به شفقت بیفشانش از چهره خاک
اگر سایه خود برفت از سرش — تو در سایه خویشتن پرورش
من آنگه سر تاجور داشتم — که سر بر کنار پدر داشتم
اگر بر وجودم نشستی مگس — پریشان شدی خاطر چند کس
کنون دشمنان گر برندم اسیر — نباشد کس از دوستانم نصیر
مرا باشد از درد طفلان خبر — که در طفلی از سر برفتم پدر
یکی خار پای یتیمی بکند — به خواب اندرش دید صدر خجند
همی گفت و در روضهها میچمید — کز آن خار بر من چه گلها دمید
مشو تا توانی ز رحمت بری — که رحمت برندت چو رحمت بری
چو انعام کردی مشو خودپرست — که من سرورم دیگران زیردست
اگر تیغ دورانش انداختهست — نه شمشیر دوران هنوز آختهست؟
چو بینی دعاگوی دولت هزار — خداوند را شکر نعمت گزار
که چشم از تو دارند مردم بسی — نه تو چشم داری به دست کسی
«کرم» خواندهام سیرت سروران — غلط گفتم، اخلاق پیغمبران