☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب دوم در احسان › بخش ۶ - حکایت ممسک و فرزند ناخلف

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی رفت و دینار از او صد هزار — خلف برد صاحبدلی هوشیار

نه چون ممسکان دست بر زر گرفت — چو آزادگان دست از او بر گرفت

ز درویش خالی نبودی درش — مسافر به مهمانسرای اندرش

دل خویش و بیگانه خرسند کرد — نه همچون پدر سیم و زر بند کرد

ملامت‌کنی گفتش: ای باددست‌‌‌! — به یک‌ره پریشان مکن هر‌چه هست

به سالی توان خرمن اندوختن — به یک دم نه مَردی بوَد سوختن

چو در تنگدستی نداری شکیب — نگه‌دار وقت فراخی حسیب

به دختر چه خوش گفت بانوی ده — که روز نوا برگ سختی بنه

همه‌وقت بر دار مَشک و سبوی — که پیوسته در ده روان نیست جوی

به دنیا توان آخرت یافتن — به زر پنجه شیر بر تافتن

به یک بار بر دوستان زر مپاش — وز آسیب دشمن به اندیشه باش

اگر تنگدستی مرو پیش یار — وگر سیم داری بیا و بیار

اگر روی بر خاک پایش نهی — جوابت نگوید به دست تهی

خداوند زر بر کنَد چشمِ دیو — به دام آوَرَد صخر جنی به ریو

تهی‌دست در خوبرویان مپیچ — که بی‌سیم مردم نیرزند هیچ

به دست تهی بر نیاید امید — به زر برکنی چشم دیو سپید

وگر هرچه یابی به کف بر نهی — کفت وقت حاجت بماند تهی

گدایان به سعی تو هرگز قوی — نگردند، ترسم تو لاغر شوی

چو منّاع خیر این حکایت بگفت — ز غیرت جوانمرد را رگ نخفت

پراکنده‌دل گشت از آن عیب‌جوی — بر آشفت و گفت ای پراکنده‌گوی

مرا دستگاهی که پیرامن است — پدر گفت میراث جد من است

نه ایشان به خست نگه داشتند‌؟ — به حسرت بمردند و بگذاشتند؟

به دستم نیفتاد مال پدر — که بعد از من افتد به دست پسر

همان به که امروز مردم خورند — که فردا پس از من به یغما برند

خور و پوش و بخشای و راحت رسان — نگه می چه داری ز بهر کسان؟

برند از جهان با خود اصحاب رای — فرومایه ماند به حسرت بجای

زر و نعمت اکنون بده کآنِ توست — که بعد از تو بیرون ز فرمان توست

به دنیا توانی که عقبی خری — بخر، جانِ من، ور نه حسرت بَری

← Önceki 56 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı