بوستان › باب دوم در احسان › بخش ۸ - حکایت
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
شنیدم که پیری به راه حجاز — به هر خُطْوه کردی دو رکعت نماز
چنان گرم رو در طریق خدای — که خار مغیلان نَکَندی ز پای
به آخر ز وسواس خاطر پریش — پسند آمدش در نظر، کار خویش
به تلبیس ابلیس در چاه رفت — که نتوان از این خوبتر راه رفت
گرش رحمت حق نه دریافتی — غرورش سر از جاده برتافتی
یکی هاتف از غیبش آواز داد — که ای نیکبختِ مبارک نهاد
مپندار اگر طاعتی کردهای — که نُزْلی بدین حضرت آوردهای
به احسانی آسوده کردن دلی — به از اَلْف رکعت به هر منزلی