☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › در نیایش خداوند › بخش ۶ - حکایت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

حکایت کنند از بزرگان دین — حقیقت شناسان عین الیقین

که صاحبدلی بر پلنگی نشست — همی راند رهوار و ماری به دست

یکی گفتش: ای مرد راه خدای — بدین ره که رفتی مرا ره نمای

چه کردی که درنده رام تو شد — نگین سعادت به نام تو شد؟

بگفت ار پلنگم زبون است و مار — وگر پیل و کرکس، شگفتی مدار

تو هم گردن از حکم داور مپیچ — که گردن نپیچد ز حکم تو هیچ

چو حاکم به فرمان داور بود — خدایش نگهبان و یاور بود

محال است چون دوست دارد تو را — که در دست دشمن گذارد تو را

ره این است، روی از طریقت متاب — بنه گام و کامی که داری بیاب

نصیحت کسی سودمند آیدش — که گفتار سعدی پسند آیدش

← Önceki 6 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı