بوستان › باب دوم در احسان › بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت بر ضعیفان و اندیشه در عاقبت
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
بنالید درویشی از ضعف حال — برِ تندرویی خداوند مال
نه دینار دادش سیهدل، نه دانگ — بر او زد به سر باری از طیر، بانگ
دل سائل از جور او خون گرفت — سر از غم بر آورد و گفت ای شگفت
توانگر ترش روی، باری، چراست؟ — مگر مینترسد ز تلخی خواست؟
بفرمود کوته نظر تا غلام — براندش به خواری و زجر تمام
به ناکردن شکر پروردگار — شنیدم که برگشت از او روزگار
بزرگیش سر در تباهی نهاد — عطارد قلم در سیاهی نهاد
شقاوت برهنه نشاندش چو سیر — نه بارش رها کرد و نه بارگیر
فشاندش قضا بر سر از فاقه خاک — مشعبد صفت، کیسه و دست پاک
سراپای حالش دگرگونه گشت — بر این ماجرا مدتی بر گذشت
غلامش به دست کریمی فتاد — توانگر دل و دست و روشن نهاد
به دیدار مسکین آشفته حال — چنان شاد بودی که مسکین به مال
شبانگه یکی بر درش لقمه جست — ز سختی کشیدن قدمهاش سست
بفرمود صاحب نظر بنده را — که خشنود کن مرد درمنده را
چو نزدیک بردش ز خوان بهرهای — برآورد بی خویشتن نعرهای
شکسته دل آمد بر خواجه باز — عیان کرده اشکش به دیباجه راز
بپرسید سالار فرخنده خوی — که اشکت ز جور که آمد به روی؟
بگفت اندرونم بشورید سخت — بر احوال این پیر شوریده بخت
که مملوک وی بودم اندر قدیم — خداوند املاک و اسباب و سیم
چو کوتاه شد دستش از عز و ناز — کند دست خواهش به درها دراز
بخندید و گفت ای پسر جور نیست — ستم بر کس از گردش دور نیست
نه آن تندروی است بازارگان — که بردی سر از کبر بر آسمان؟
من آنم که آن روزم از در براند — به روز منش دور گیتی نشاند
نگه کرد باز آسمان سوی من — فرو شست گرد غم از روی من
خدای ار به حکمت ببندد دری — گشاید به فضل و کرم دیگری
بسا مفلس بینوا سیر شد — بسا کار منعم زبر زیر شد