☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب دوم در احسان › بخش ۱۷ - حکایت درویش با روباه

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی روبَهی دید بی دست و پای — فروماند در لطف و صُنعِ خدای

که چون زندگانی به سر می‌بَرَد — بدین دست و پای از کجا می‌خورَد

در این بود درویشِ شوریده‌ رنگ — که شیری درآمد شغالی به چنگ

شغالِ نگون‌بخت را شیر خورد — بماند آنچه روبَه از آن سیر خورد

دگر روز باز اتفاق اوفتاد — که روزی‌رسان قوْتِ روزش بداد

یقین، مرد را دیده بیننده کرد — شد و تکیه بر آفریننده کرد

کز این پس به کُنجی نشینم چو مور — که روزی نخوردند پیلان به زور

زَنَخدان فرو بُرد چندی به جَیبْ — که بخشنده روزی فرستد زِ غَیب

نه بیگانه تیمار خوردش نه دوست — چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست

چو صبرش نماند از ضعیفی و هوش — زِ دیوارِ محرابَش آمد به گوش

برو شیرِ دَرنده باش، ای دَغَل — مَینداز خود را چو روباهِ شَل

چنان سعی کن کز تو مانَد چو شیر — چه باشی چو روبَه به وامانده سیر

چو شیر آن که را گردنی فَربه است — گر افتد چو روبه، سگ از وی بِه است

به چنگ آر و با دیگران نوش کن — نه بر فضلهٔ دیگران گوش کن

بخور تا توانی به بازوی خویش — که سَعیَت بُوَد در ترازوی خویش

چو مَردان بِبَر رنج و راحت رسان — مُخَنَث خورَد دَسترَنجِ کَسان

بگیر ای جوان دستِ درویشِ پیر — نه خود را بیفکن که دستم بگیر

خدا را بر آن بنده بخشایش است — که خَلق از وجودش در آسایش است

کَرَم وَرزَد آن سَر که مغزی در اوست — که دون‌هِمّتانند بی مغز و پوست

کسی نیک بیند به هر دو سَرای — که نیکی رساند به خَلقِ خدای

← Önceki 67 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı