بوستان › باب اول در عدل و تدبیر و رای › بخش ۱ - سرآغاز (2/2)
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چو مفلس فروبُرد گردن به دوش — از او برنیاید دگر جز خروش
چو مشرف دو دست از امانت بداشت — بباید بر او ناظری بر گماشت
ور او نیز درساخت با خاطرش — ز مشرف عمل برکن و ناظرش
خداترس باید امانتگزار — امین کز تو ترسد امینش مدار
امین باید از داور اندیشناک — نه از رفع دیوان و زجر و هلاک
بیفشان و بشمار و فارغ نشین — که از صد یکی را نبینی امین
دو همجنس دیرینه را همقلم — نباید فرستاد یک جا به هم
چه دانی که همدست گردند و یار — یکی دزد باشد، یکی پردهدار
چو دزدان ز هم باک دارند و بیم — روَد در میان کاروانی سلیم
یکی را که معزول کردی ز جاه — چو چندی برآید ببخشش گناه
برآوردن کام امّیدوار — به از قید بندی شکستن هزار
نویسنده را گر ستون عمل — بیفتد، نبُرَّد طناب امل
به فرمانبران بر شه دادگر — پدروار خشم آورد بر پسر
گهش میزند تا شود دردناک — گهی میکُند آبش از دیده پاک
چو نرمی کنی خصم گردد دلیر — وگر خشم گیری شوند از تو سیر
درشتی و نرمی به هم در به است — چو رگزن که جرّاح و مرهمنه است
جوانمرد و خوشخوی و بخشنده باش — چو حق بر تو پاشد تو بر خلق پاش
نیامد کس اندر جهان کاو بماند — مگر آن کز او نام نیکو بماند
نمرد آن که مانَد پس از وی به جای — پل و خانی و خان و مهمانسرای
هر آن کاو نماند از پسش یادگار — درخت وجودش نیاورد بار
وگر رفت و آثار خیرش نماند — نشاید پس مرگش الحمد خواند
چو خواهی که نامت بود جاودان — مکُن نام نیک بزرگان نهان
همین نقش برخوان پس از عهد خویش — که دیدی پس از عهد شاهان پیش
همین کام و ناز و طرب داشتند — به آخر برفتند و بگذاشتند
یکی نام نیکو ببُرد از جهان — یکی رسم بد ماند از او جاودان
به سمع رضا مشنو ایذای کس — وگر گفته آید به غورش برس
گنهکار را عذر نسیان بنه — چو زنهار خواهند زنهار ده
گر آید گنهکاری اندر پناه — نه شرط است کُشتن به اوّل گناه
چو باری بگفتند و نشنید پند — بده گوشمالش به زندان و بند
وگر پند و بندش نیاید بکار — درختی خبیث است بیخش برآر
چو خشم آیدت بر گناه کسی — تأمل کنش در عقوبت بسی
که سهل است لعل بدخشان شکست — شکسته نشاید دگرباره بست