☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب اول در عدل و تدبیر و رای › بخش ۱ - سر‌آغاز (2/2)

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چو مفلس فرو‌بُرد گردن به دوش — از او بر‌نیاید دگر جز خروش

چو مشرف دو دست از امانت بداشت — بباید بر او ناظری بر گماشت

ور او نیز در‌ساخت با خاطرش — ز مشرف عمل بر‌کن و ناظرش

خدا‌ترس باید امانت‌گزار — امین کز تو ترسد امینش مدار

امین باید از داور اندیشناک — نه از رفع دیوان و زجر و هلاک

بیفشان و بشمار و فارغ نشین — که از صد یکی را نبینی امین

دو همجنس دیرینه را هم‌قلم — نباید فرستاد یک جا به هم

چه دانی که همدست گردند و یار — یکی دزد باشد، یکی پرده‌دار

چو دزدان ز هم باک دارند و بیم — روَد در میان کاروانی سلیم

یکی را که معزول کردی ز جاه — چو چندی برآید ببخشش گناه

بر‌آوردن کام امّیدوار — به از قید بندی شکستن هزار

نویسنده را گر ستون عمل — بیفتد، نبُرَّد طناب امل

به فرمانبران بر شه دادگر — پدروار خشم آورد بر پسر

گهش می‌زند تا شود دردناک — گهی می‌کُند آبش از دیده پاک

چو نرمی کنی خصم گردد دلیر — وگر خشم گیری شوند از تو سیر

درشتی و نرمی به هم در به است — چو رگ‌زن که جرّاح و مرهم‌نه است

جوان‌مرد و خوش‌خوی و بخشنده باش — چو حق بر تو پاشد تو بر خلق پاش

نیامد کس اندر جهان کاو بماند — مگر آن کز او نام نیکو بماند

نمرد آن که مانَد پس از وی به جای — پل و خانی و خان و مهمان‌سرای

هر آن کاو نماند از پسش یادگار — درخت وجودش نیاورد بار

وگر رفت و آثار خیرش نماند — نشاید پس مرگش الحمد خواند

چو خواهی که نامت بود جاودان — مکُن نام نیک بزرگان نهان

همین نقش بر‌خوان پس از عهد خویش — که دیدی پس از عهد شاهان پیش

همین کام و ناز و طرب داشتند — به آخر برفتند و بگذاشتند

یکی نام نیکو ببُرد از جهان — یکی رسم بد ماند از او جاودان

به سمع رضا مشنو ایذای کس — وگر گفته آید به غورش برس

گنهکار را عذر نسیان بنه — چو زنهار خواهند زنهار ده

گر آید گنهکاری اندر پناه — نه شرط است کُشتن به اوّل گناه

چو باری بگفتند و نشنید پند — بده گوشمالش به زندان و بند

وگر پند و بندش نیاید بکار — درختی خبیث است بیخش برآر

چو خشم آیدت بر گناه کسی — تأمل کنش در عقوبت بسی

که سهل است لعل بدخشان شکست — شکسته نشاید دگرباره بست

← Önceki 8 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı