☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب سوم در عشق و مستی و شور › بخش ۳ - در محبت روحانی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چو عشقی که بنیاد آن بر هواست — چنین فتنه‌انگیز و فرمانرواست،

عجب داری از سالکان طریق — که باشند در بحر معنی غریق؟

به سودای جانان به جان مشتغل — به ذکر حبیب از جهان مشتغل

به یاد حق از خلق بگریخته — چنان مست ساقی که می ریخته

نشاید به دارو دوا کردشان — که کس مطلع نیست بر دردشان

الست از ازل همچنانشان به گوش — به فریاد قالوا بلی در خروش

گروهی عمل دار عزلت نشین — قدمهای خاکی، دم آتشین

به یک نعره کوهی ز جا بر کنند — به یک ناله شهری به هم بر زنند

چو بادند پنهان و چالاک پوی — چو سنگند خاموش و تسبیح گوی

سحرها بگریند چندان که آب — فرو شوید از دیده‌شان کحل خواب

فرس کشته از بس که شب رانده‌اند — سحرگه خروشان که وامانده‌اند

شب و روز در بحر سودا و سوز — ندانند ز آشفتگی شب ز روز

چنان فتنه بر حسن صورت‌نگار — که با حسن صورت ندارند کار

ندادند صاحبدلان دل به پوست — وگر ابلهی داد، بی‌مغز اوست

می صرف وحدت کسی نوش کرد — که دنیا و عقبی فراموش کرد

← Önceki 83 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı