☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب سوم در عشق و مستی و شور › بخش ۵ - حکایت در معنی اهل محبت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شنیدم که بر لحن خنیاگری — به رقص اندر آمد پری پیکری

ز دلهای شوریده پیرامنش — گرفت آتش شمع در دامنش

پراکنده خاطر شد و خشمناک — یکی گفتش از دوستداران، چه باک؟

تو را آتش ای دوست دامن بسوخت — مرا خود به یک بار خرمن بسوخت

اگر یاری از خویشتن دم مزن — که شرک است با یار و با خویشتن

چنین دارم از پیر داننده یاد — که شوریده‌ای سر به صحرا نهاد

پدر در فراقش نخورد و نخفت — پسر را ملامت بکردند و گفت

از انگه که یارم کس خویش خواند — دگر با کسم آشنایی نماند

به حقش که تا حق جمالم نمود — دگر هر چه دیدم خیالم نمود

نشد گم که روی از خلایق بتافت — که گم کرده خویش را باز یافت

پراکندگانند زیر فلک — که هم دد توان خواندشان هم ملک

ز یاد مِلک چون مَلک نارمند — شب و روز چون دد ز مردم رمند

قوی بازوانند کوتاه دست — خردمند شیدا و هشیار مست

گه آسوده در گوشه‌ای خرقه دوز — گه آشفته در مجلسی خرقه سوز

نه سودای خودشان، نه پروای کس — نه در کنج توحیدشان جای کس

پریشیده عقل و پراکنده هوش — ز قول نصیحتگر آکنده گوش

به دریا نخواهد شدن بط غریق — سمندر چه داند عذاب حریق؟

تهیدست مردان پر حوصله — بیابان نوردان پی قافله

عزیزان پوشیده از چشم خلق — نه زنار داران پوشیده دلق

ندارند چشم از خلایق پسند — که ایشان پسندیده حق بسند

پر از میوه و سایه‌ور چون رزند — نه چون ما سیه‌کار و ازرق بزند

به خود سر فرو برده همچون صدف — نه مانند دریا بر آورده کف

نه مردم همین استخوانند و پوست — نه هر صورتی جان معنی در اوست

نه سلطان خریدار هر بنده‌ای است — نه در زیر هر ژنده‌ای زنده‌ای است

اگر ژاله هر قطره‌ای در شدی — چو خرمهره بازار از او پر شدی

چو غازی به خود بر نبندند پای — که محکم رود پای چوبین ز جای

حریفان خلوت‌سرای الست — به یک جرعه تا نفخهٔ صور مست

به تیغ از غرض بر نگیرند چنگ — که پرهیز و عشق آبگینه‌ست و سنگ

← Önceki 85 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı