☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب سوم در عشق و مستی و شور › بخش ۶ - حکایت در معنی غلبه وجد و سلطنت عشق

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی شاهدی در سمرقند داشت — که گفتی به جای سمر قند داشت

جمالی گرو برده از آفتاب — ز شوخیش بنیاد تقوی خراب

تعالی الله از حسن تا غایتی — که پنداری از رحمت است آیتی

همی رفتی و دیده‌ها در پیش — دل دوستان کرده جان برخیش

نظر کردی این دوست در وی نهفت — نگه کرد باری به تندی و گفت

که ای خیره سر چند پویی پیم — ندانی که من مرغ دامت نیم؟

گرت بار دیگر ببینم به تیغ — چو دشمن ببرم سرت بی‌دریغ

کسی گفتش اکنون سر خویش گیر — از این سهل‌تر مطلبی پیش گیر

نپندارم این کام حاصل کنی — مبادا که جان در سر دل کنی

چو مفتون صادق ملامت شنید — به درد از درون ناله‌ای برکشید

که بگذار تا زخم تیغ هلاک — بغلطاندم لاشه در خون و خاک

مگر پیش دشمن بگویند و دوست — که این کشتهٔ دست و شمشیر اوست

نمی‌بینم از خاک کویش گریز — به بیداد گو آبرویم بریز

مرا توبه فرمایی ای خودپرست — تو را توبه زین گفت اولی‌ترست

ببخشای بر من که هرچ او کند — و گر قصد خون است نیکو کند

بسوزاندم هر شبی آتشش — سحر زنده گردم به بوی خوشش

اگر میرم امروز در کوی دوست — قیامت زنم خیمه پهلوی دوست

مده تا توانی در این جنگ پشت — که زنده‌ست سعدی که عشقش بکشت

← Önceki 86 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı