☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب سوم در عشق و مستی و شور › بخش ۸ - حکایت صبر و ثبات روندگان

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چنین نقل دارم ز مردان راه — فقیران منعم، گدایان شاه

که پیری به دریوزه شد بامداد — در مسجدی دید و آواز داد

یکی گفتش این خانهٔ خلق نیست — که چیزی دهندت، به‌شوخی مایست

بدو گفت کاین خانه کیست پس‌؟ — که بخشایشش نیست بر حال کس؟

بگفتا خموش، این چه لفظ خطاست — خداوند خانه خداوند ماست

نگه کرد و قندیل و محراب دید — به سوز از جگر نعره‌ای بر کشید

که حیف است از اینجا فراتر شدن — دریغ است محروم از این در شدن

نرفتم به محرومی از هیچ کوی — چرا از در حق شوم زردروی‌؟

هم اینجا کنم دست خواهش دراز — که دانم نگردم تهیدست باز

شنیدم که سالی مجاور نشست — چو فریاد‌خواهان برآورده دست

شبی پای عمرش فرو شد به گل — تپیدن گرفت از ضعیفیش دل

سحر برد شخصی چراغش به سر — رمق دید از او چون چراغ سحر

همی‌گفت غلغل‌کنان از فرح — و من دق باب الکریم انفتح

طلبکار باید صبور و حمول — که نشنیده‌ام کیمیاگر ملول

چه زرها به خاک سیه در کنند — که باشد که روزی مسی زر کنند

زر از بهر چیزی خریدن نکوست — نخواهی خریدن به از یاد دوست

گر از دلبری دل به تنگ آیدت — دگر غمگساری به چنگ آیدت

مبر تلخ عیشی ز روی ترش — به آب دگر آتشش باز کش

ولی گر به خوبی ندارد نظیر — به اندک دل آزار ترکش مگیر

توان از کسی دل بپرداختن — که دانی که بی او توان ساختن

← Önceki 88 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı