☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب سوم در عشق و مستی و شور › بخش ۹ - حکایت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شنیدم که پیری شبی زنده داشت — سحر دست حاجت به حق بر فراشت

یکی هاتف انداخت در گوش پیر — که ‌«بی‌حاصلی‌، رو سر خویش گیر

بر این در دعای تو مقبول نیست — به خواری برو یا به زاری بایست‌»

شب دیگر از ذکر و طاعت نخفت — مریدی ز حالش خبر یافت، گفت

چو دیدی کز آن روی بسته‌ست در — به بی‌حاصلی سعی چندین مبر

به دیباچه بر اشک یاقوت‌فام — به حسرت ببارید و گفت ای غلام

به نومیدی آنگه بگردیدمی — از این ره، که راهی دگر دیدمی

مپندار گر وی عنان بر شکست — که من باز دارم ز فتراک دست

چو خواهنده محروم گشت از دری — چه غم گر شناسد در دیگری؟

شنیدم که راهم در این کوی نیست — ولی هیچ راه دگر روی نیست

در این بود سر بر زمین فدا — که گفتند در گوش جانش ندا

قبول است اگر چه هنر نیستش — که جز ما پناهی دگر نیستش

← Önceki 89 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı