بوستان › باب سوم در عشق و مستی و شور › بخش ۱۲ - حکایت
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
طبیبی پریچهره در مرو بود — که در باغ دل قامتش سرو بود
نه از درد دلهای ریشش خبر — نه از چشم بیمار خویشش خبر
حکایت کند دردمندی غریب — که خوش بود چندی سرم با طبیب
نمیخواستم تندرستی خویش — که دیگر نیاید طبیبم به پیش
بسا عقل زورآور چیردست — که سودای عشقش کند زیردست
چو سودا خرد را بمالید گوش — نیارد دگر سر برآورد هوش