بوستان › باب سوم در عشق و مستی و شور › بخش ۱۵ - حکایت مجنون و صدق محبت او
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
به مجنون کسی گفت کای نیک پی — چه بودت که دیگر نیایی به حی؟
مگر در سرت شور لیلی نماند — خیالت دگر گشت و میلی نماند؟
چو بشنید بیچاره بگریست زار — که ای خواجه دستم ز دامن بدار
مرا خود دلی دردمند است ریش — تو نیزم نمک بر جراحت مریش
نه دوری دلیل صبوری بود — که بسیار دوری ضروری بود
بگفت ای وفادار فرخنده خوی — پیامی که داری به لیلی بگوی
بگفتا مبر نام من پیش دوست — که حیف است نام من آنجا که اوست