☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب سوم در عشق و مستی و شور › بخش ۱۶ - حکایت سلطان محمود و سیرت ایاز

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی خرده بر شاه غزنین گرفت — که حسنی ندارد ایاز ای شگفت

گلی را که نه رنگ باشد نه بوی — غریب است سودای بلبل بر اوی!

به محمود گفت این حکایت کسی — بپیچید از اندیشه بر خود بسی

که عشق من ای خواجه بر خوی اوست — نه بر قد و بالای نیکوی اوست

شنیدم که در تنگنایی شتر — بیفتاد و بشکست صندوق در

به یغما ملک آستین برفشاند — وز آنجا به تعجیل مرکب براند

سواران پی در و مرجان شدند — ز سلطان به یغما پریشان شدند

نماند از وشاقان گردن فراز — کسی در قفای ملک جز ایاز

نگه کرد کای دلبر پیچ پیچ — ز یغما چه آورده‌ای؟ گفت هیچ

من اندر قفای تو می‌تاختم — ز خدمت به نعمت نپرداختم

گرت قربتی هست در بارگاه — به خلعت مشو غافل از پادشاه

خلاف طریقت بود کاولیا — تمنا کنند از خدا جز خدا

گر از دوست چشمت بر احسان اوست — تو در بند خویشی نه در بند دوست

تو را تا دهن باشد از حرص باز — نیاید به گوش دل از غیب راز

حقیقت سرایی است آراسته — هوی و هوس گرد برخاسته

نبینی که جایی که برخاست گرد — نبیند نظر گرچه بیناست مرد

← Önceki 96 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı