☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب سوم در عشق و مستی و شور › بخش ۱۹ - حکایت دهقان در لشکر سلطان

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

رئیس دهی با پسر در رهی — گذشتند بر قلب شاهنشهی

پسر چاوشان دید و تیغ و تبر — قباهای اطلس، کمرهای زر

یلان کماندار نخجیر زن — غلامان ترکش کش تیرزن

یکی در برش پرنیانی قباه — یکی بر سرش خسروانی کلاه

پسر کان همه شوکت و پایه دید — پدر را به غایت فرومایه دید

که حالش بگردید و رنگش بریخت — ز هیبت به بیغوله‌ای در گریخت

پسر گفتش آخر بزرگ دهی — به سرداری از سر بزرگان مهی

چه بودت که ببریدی از جان امید — بلرزیدی از باد هیبت چو بید؟

بلی، گفت سالار و فرماندهم — ولی عزتم هست تا در دهم

بزرگان از آن دهشت آلوده‌اند — که در بارگاه ملک بوده‌اند

تو، ای بی خبر، همچنان در دهی — که بر خویشتن منصبی می‌نهی

نگفتند حرفی زبان آوران — که سعدی نگوید مثالی بر آن

مگر دیده باشی که در باغ و راغ — بتابد به شب کرمکی چون چراغ

یکی گفتش ای کرمک شب فروز — چه بودت که بیرون نیایی به روز؟

ببین کآتشی کرمک خاکزاد — جواب از سر روشنایی چه داد

که من روز و شب جز به صحرا نیم — ولی پیش خورشید پیدا نیم

← Önceki 99 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı