← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۰۰
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
بیا ای جان نو داده جهان را — ببر از کار عقل کاردان را
چو تیرم تا نپرانی نپرم — بیا بار دگر پر کن کمان را
ز عشقت باز تشت از بام افتاد — فرست از بام باز آن نردبان را
مرا گویند «بامش از چه سوی است؟» — از آن سویی که آوردند جان را
از آن سویی که هر شب جان روان است — به وقت صبح بازآرد روان را
از آن سو که بهار آید زمین را — چراغ نو دهد صبح آسمان را
از آن سو که عصایی اژدها شد — به دوزخ برد او فرعونیان را
از آنسو که تورا این جست و جو خاست — نشان خود اوست میجوید نشان را
تو آن مردی که او بر خر نشسته است — همیپرسد ز خر این را و آن را
خمش کن کاو نمیخواهد ز غیرت — که در دریا درآرد همگنان را