☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۹۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

دلارام نهان گشته ز غوغا — همه رفتند و خلوت شد برون آ

برآور بنده را از غرقه خون — فرح ده روی زردم را ز صفرا

کنار خویش دریا کردم از اشک — تماشا چون نیایی سوی دریا

چو تو در آینه دیدی رخ خود — از آن خوشتر کجا باشد تماشا

غلط کردم در آیینه نگنجی — ز نورت می‌شود لا کل اشیاء

رهید آن آینه از رنج صیقل — ز رویت می‌شود پاک و مصفا

تو پنهانی چو عقل و جمله از تست — خرابی‌ها عمارت‌ها به هر جا

هر آنک پهلوی تو خانه گیرد — به پیشش پست شد بام ثریا

چه باشد حال تن کز جان جدا شد — چه عذر آرد کسی کز تست عذرا

چه یاری یابد از یاران همدل — کسی کز جان شیرین گشت تنها

به از صبحی تو خلقان را به هر روز — به از خوابی ضعیفان را به شب‌ها

تو را در جان بدیدم بازرستم — چو گمراهان نگویم زیر و بالا

چو در عالم زدی تو آتش عشق — جهان گشتست همچون دیگ حلوا

همه حسن از تو باید ماه و خورشید — همه مغز از تو باید جدی و جوزا

بدان شد شب شفا و راحت خلق — که سودای توش بخشید سودا

چو پروانه‌ست خلق و روز چون شمع — که از زیب خودش کردی تو زیبا

هر آن پروانه که شمع تو را دید — شبش خوشتر ز روز آمد به سیما

همی‌پرد به گرد شمع حسنت — به روز و شب ندارد هیچ پروا

نمی‌یارم بیان کردن از این بیش — بگفتم این قدر باقی تو فرما

بگو باقی تو شمس الدین تبریز — که به گوید حدیث قاف عنقا

← Önceki 99 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı