☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۰۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بسوزانیم سودا و جنون را — درآشامیم هر دم موج خون را

حریف دوزخ‌آشامان‌ِ مستیم — که بشکافند سقف سبزگون را

چه خواهد کرد شمع لایزالی — فلک را‌؟ وین دو شمع سرنگون را‌؟

فروبُرّیم دست دزد غم را — که دزدیده‌ست عقل صد زبون را

شراب صرف سلطانی بریزیم — بخوابانیم عقل ذوفنون را

چو گردد مست، حد بر وی برانیم — که از حد بُرد تزویر و فسون را

اگر چه زوبع و استاد جمله‌ست — چه داند حیلهٔ ریب المنون را‌؟

چنانش بی‌خود و سرمست سازیم — که چون آید‌، نداند راه چون را

چنان پیر و چنان عالِم فنا به — که تا عبرت شود لایعلمون را

کنون عالِم شود کز عشق جان داد — کنون واقف شود علم درون را

درون خانه دل او ببیند — ستون این جهان بی‌ستون را

که سرگردان بدین سرهاست گر نه — سکون بودی جهان بی‌سکون را

تنِ باسَر نداند سرّ کن را — تن بی‌سر شناسد کاف و نون را

یکی لحظه بنه سر ای برادر — چه باشد از برای آزمون را‌؟

یکی دم رام کن از بهر سلطان — چنین سگ را‌، چنین اسب حرون را

تو دوزخ دان خود آگاهی عالم — فنا شو کم طلب این سر‌فزون را

چنان اندر صفات حق فرورو — که برنایی نبینی این برون را

چه جویی ذوق این آب سیه را‌؟ — چه بویی سبزه این بام تون را‌؟

خمش کردم نیارم شرح کردن — ز رشک و غیرت هر خام دون را

نما ای شمس تبریزی کمالی — که تا نقصی نباشد کاف و نون را

← Önceki 101 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı