☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۰۰۲

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چونک کمند تو دلم را کشید — یوسفم از چاه به صحرا دوید

آنک چو یوسف به چهم درفکند — باز به فریادم هم او رسید

چون رسن لطف در این چه فکند — چنبره دل گل و نسرین دمید

قیصر از آن قصر به چه میل کرد — چه چو بهشتی شد و قصر مشید

گفتم ای چه چه شد آن ظلمتت — گفت که خورشید به من بنگرید

هر که فسردست کنون گرم شد — جمره عشقت بگدازد جلید

قیصر رومست که بر زنگ زد — اوست که ترسابچه خواندش فرید

پرتو دل بود که زد بر سعیر — پر شد و بشکافت که هل من مزید

دوزخ گفتش که مرا جان ببخش — تا بخورم هرک ز یزدان برید

برگذر از آتش ای بحر لطف — ور نه بمردم تبشم بفسرید

گفت که ای آتش قوم مرا — زود به من ده که خداشان گزید

جمله یکایک به کف او سپرد — گفت که نار تو ز نورم رهید

تافت ز تبریز رخ شمس دین — شمس بود نور جهان را کلید

← Önceki 1002 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı