← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۰۲۸
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
ذاتت عسلست ای جان گفتت عسلی دیگر — ای عشق تو را در جان هر دم عملی دیگر
از روی تو در هر جان باغ و چمنی خندان — وز جعد تو در هر دل از مشک تلی دیگر
مه را ز غمت باشد گه دق و گه استسقا — مه زین خللی رسته از صد خللی دیگر
با لطف بهارت دل چون برگ چرا لرزد — ترسد که خزان آید آرد دغلی دیگر
هر سرمه و هر دارو کز خاک درت نبود — در دیده دل آرد درد و سبلی دیگر
ابلیس ز لطف تو اومید نمیبرد — هر دم ز تو میتابد در وی املی دیگر
فرعون ز فرعونی آمنت به جان گفته — بر خرقه جان دیده ز ایمان تکلی دیگر
خورشید وصال تو روزی به جمل آید — در چرخ دلم یابد برج حملی دیگر
اجزای زمین را بین بر روی زمین رقصان — این جوق چو بنشیند آید بدلی دیگر
بر روی زمین جان را چون رو شرف و نوری — در زیر زمین تن را چون تخم اجلی دیگر
تا چند غزلها را در صورت و حرف آری — بیصورت و حرف از جان بشنو غزلی دیگر