← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۰۸۹
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
هین که آمد به سر کوی تو مجنون دگر — هین که آمد به تماشای تو دل خون دگر
عاشق روی تو را گنبد گردون نکشد — مگرش جای دهی بر سر گردون دگر
عاشق تو نخورد حیله و افسون کسی — تو بخوان و تو بدم بر دلش افسون دگر
عشق روی تو به شش سوی جهان دام دلست — که ندیدند چنان رخ رخ گلگون دگر
رحمتی کن تو بر آن مرغ که در دام افتاد — که ندارد چو تو شاهنشه بیچون دگر
کو در این خانه یکی سوخته مفتونی — که به شبها شنود ناله مفتون دگر
از پس نیشکرت اشک چو اطلس بارم — چارهام نیست جز این اطلس و اکسون دگر