← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۰۹
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
بکت عینی غداة البین دمعا — و اخری بالبکا بخلت علینا
فعاقبت التی بخلت علینا — بان غمضتها یوم التقینا
چه مرد آن عتابم، خیز یارا — بده آن جام مالامال صهبا
نرنجم ز آنچه مردم میبرنجند — که پیشم جمله جانها هست یکتا
اگر چه پوستینی بازگونه — بپوشیدهست این اجسام بر ما
تو را در پوستین من میشناسم — همان جان منی در پوست جانا
بدرم پوست را تو هم بدران — چرا سازیم با خود جنگ و هیجا
یکی جانیم در اجسام مفرق — اگر خُردیم اگر پیریم و برنا
چراغکهاست کآتش را جدا کرد — یکی اصل است ایشان را و منشا
یکی طبع و یکی رنگ و یکی خوی — که سرهاشان نباشد غیر پاها
در این تقریر برهانهاست در دل — به سر با تو بگویم یا به اخفا
غلط، خود تو بگویی با تو آن را — چه تو بر توست بنگر این تماشا