☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۱۰۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بس که می‌انگیخت آن مه شور و شر — بس که می‌کرد او جهان زیر و زبر

مر زبان را طاقت شرحش نماند — خیره گشته همچنین می‌کرد سر

ای بسا سر همچنین جنبان شده — با دهان خشک و با چشمان تر

در دو چشمش بین خیال یار ما — رقص رقصان در سواد آن بصر

من به سر گویم حدیثش بعد از این — من زبان بستم ز گفتن ای پسر

پیش او رو ای نسیم نرم رو — پیش او بنشین به رویش درنگر

تیز تیزش بنگر ای باد صبا — چشم و دل را پر کن از خوبی و فر

ور ببینی یار ما را روترش — پرده‌ای باشد ز غیرت در نظر

مو نباشد عکس مو باشد در آب — صورتی باشد ترش اندر شکر

توبه کردم از سخن این باز چیست — توبه نبود عاشقانش را مگر

توبه شیشه عشق او چون گازرست — پیش گازر چیست کار شیشه گر

بشکنم شیشه بریزم زیر پای — تا خلد در پای مرد بی‌خبر

شحنه یار ماست هر کو خسته شد — گو مرا بسته به پیش شحنه بر

شحنه را چاه زنخ زندان ماست — تا نهم زنجیر زلفش پای بر

بند و زندان خوش ای زنده دلان — خوش مرا عیشیست آن جا معتبر

گرچه می‌کاهم چو ماه از عشق او — گرچه می‌گردم چه گردون بر قمر

بعد من صد سال دیگر این غزل — چون جمال یوسفی باشد سمر

زانک دل هرگز نپوسد زیر خاک — این ز دل گفتم نگفتم از جگر

من چو داوودم شما مرغان پاک — وین غزل‌ها چون زبور مستطر

ای خدایا پر این مرغان مریز — چون به داوودند از جان یارگر

ای خدایا دست بر لب می‌نهم — تا نگویم زان چه گشتم مستتر

← Önceki 1100 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı