☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۱۱۶

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار — هر کس به لایق گهر خود گرفت یار

او را که داغ توست نیارد کسی خرید — آن کو شکار توست کسی چون کند شکار

ما را چو لطف روی تو بی‌خویشتن کند — ما را ز روی لطف تو بی‌خویشتن مدار

چون جنس همدگر بگرفتند جنس جنس — هر جنس جنس گوهر خود کرد اختیار

با غیر جنس اگر بنشیند بود نفاق — مانند آب و روغن و مانند قیر و قار

تا چون به جنس خویش رود از خلاف جنس — زین سوی تشنه‌تر شده باشد بدان کنار

هرک از تو می‌گریزد با دیگری خوشست — و آنک از تو می‌رمد به کسی دارد او قرار

و آن کو ترش نشست به پیش تو همچو ابر — خندان دلست پیش دگر کس چو نوبهار

گویی که نیست از مه غیبم به جز دریغ — وز جام و خمر روح مرا نیست جز خمار

آن نای و نوش یاد نمی‌آیدت که تو — خوش می‌خوری ز دست یکی دیو سنگسار

صد جام درکشی ز کف دیو آنگهی — بینی ترش کنی بخور ای خام پخته خوار

این جا سرک فکنده و رویک ترش ولیک — آن جا چو اژدهای سیه فام کوهسار

با جنس همچو سوسن و با غیر جنس گنگ — با جنس خویش چون گل و با غیر جنس خار

رو رو به جمله خلق نتانی تو جنس بود — شاخی ز صد درخت نشد حامل ثمار

چون شاخ یک درخت شدی زان دگر ببر — جویای وصل این شده‌ای دست از آن بدار

گر زانک جنس مفخر تبریز گشت جان — احسنت ای ولایت و شاباش کار و بار

← Önceki 1116 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı