☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۱۱۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار — جان مست گلستان تو آن گاه خار خار

هر دم ز پرتو نظر او به سوی دل — حوریست بر یمین و نگاریست بر یسار

هر صبحدم که دام شب و روز بردریم — از دوست بوسه‌ای و ز ما سجده صد هزار

امسال حلقه ایست ز سودای عاشقان — گر نیست بازگشت در این عشق عمر پار

بنواز چنگ عشق تو به نغمات لم یزل — کز چنگ‌های عشق تو جانست تار تار

اندر هوای عشق تو از تابش حیات — بگرفته بیخ‌های درخت و دهد ثمار

غوطی بخورد جان به تک بحر و شد گهر — این بحر و این گهر ز پی لعل توست زار

از نغمه‌های طوطی شکرستان توست — در رقص شاخ بید و دو دستک زنان چنار

از بعد ماجرای صفا صوفیان عشق — گیرند یک دگر را چون مستیان کنار

مستانه جان برون جهد از وحدت الست — چون سیل سوی بحر نه آرام و نه قرار

جزوی چو تیر جسته ز قبضه کمان کل — او را نشانه نیست به جز کل و نی گذار

جانیست خوش برون شده از صد هزار پوست — در چاربالش ابد او راست کار و بار

جان‌های صادقان همه در وی زنند چنگ — تا بانوا شوند از آن جان نامدار

جان‌ها گرفته دامنش از عشق و او چو قطب — بگرفته دامن ازل محض مردوار

تبریز رو دلا و ز شمس حق این بپرس — تا بر براق سر معانی شوی سوار

← Önceki 1117 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı